تبليغاتX
دل نوشته ها
گاهي دلم براي خودم تنگ مي شود...
بی تو تنهایم مادر
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 9:51  توسط مسافر | 
من در تنهاترین تنهایی ها بدون تو؟

 

رنج سال های درد تو را اکنون می فهمم

اکنون که دیگر خیلی دیر است

خیلی دیر

اینکه تنها بودی و من چه می پنداشتم در میان روزهای تو!

برای فهمیدن اما دیگر دیر شده دیر!!!

 

تنها مانده ام و تنهاییم را هیچ مرحمی آرام بخش نیست

وقتی که دستانم از حس دستانت خالی است

وقتی که در هر گوشه اتاق خالیم حتی چشم های بسته و لب های خموش تو را نمی بینم

تنها پناه من می شود اشک و یاد

اشک و یاد!

 

اسیر دست آرزوهای محال شدم بی تو

اسیر نیازهای طبیعی کودکیم

اسیر خواهش های زندگی آنهم در روزهای بی تو!!!

 

با نگاه تو از حادثه هم می شد رد شد

اما اکنون؟

بی نگاه تو حتی از پنجره هم نمی توان ازدحام حادثه ها را نگریست.

خاک سرد پناه تو و اشک و آه همنوای من!!!

عجب قسمتی نصیبم شد مادر عجب قسمتی است بی تو!!!

پروازت به تنهایی و ماندن من بی تو یک عمر در انزوا!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 9:47  توسط مسافر | 
 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 21:42  توسط مسافر | 
انگار طلسم شده ام

یخ زده ام

انجمادی که مرا به عمق دردناکترین دردهای زندگی رهنمون شده است

واژه ام اینبار نه از توست نه از خودم

و نه از حجم احساساتی که از دلتنگی های عمیقم بر می خیزد

امب از اویی است که همیشه عشق است

من دارم تو داری شاید هم نداری شاید هم من دیگر هرگز

فردا را خدا می داند

مادر!!!!

امشب درد من درد دردناکترین درد اوست که به خاطرم تحملش می کند و دم نمی زند

کاش نرسد آن لحظه ای که بگویم من او ندارم

در این بغض مانده ام

درد می کشد و درد می کشم

من اویم را می خواهم و بی او نمی توانم

بی او نمی توانم.

خداوندا!!!

ابتدا و انتهای هر دعایم خواستم که خواستت بر آرامشش باشد

اما عجز امشبم این را گفت که بی او نمی توانم

رهایی از دردش را فقط تو می توانی

آمین....

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 21:40  توسط مسافر | 
قدم می زنم

تنهای تنها میان همه خاطره هایی که شاید بوی آنها را

از هر کجای تاریخ علاقه بتوان حس کرد

من و یکرنگی دردهای نا تمام هر دو همسفر این جاده ایم

من با تمام دردها!!!

 

نازنین:

مدتی است میان سطر سطر بی کسیم

سراغی هر چند نا تمام از خیسی چشمانم نمی گیری

تو را چه شده است

تویی که نبض اشتیاقت علاقه عاشق را دو صد چندان می کرد

اکنون فاصله ها را چگونه بنا نهادی به بی خبری؟

کاش دردهایت را می دانستم

شاید آنوقت گلایه هایم تمام می شد و تنها غصه ام قصه غم های تو می گشت.

کاش نزدیک تر بودیم

کاش نزدیک تر بودیم ....

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 10:21  توسط مسافر | 
اعتراف به خواستنت در دلم غوغا می کند

و من

و من که ...

همیشه به اینجا که می رسد بغض سکوتم می شکند

و افسوس از اینکه تو باز هم نی دانی در دلم چه می گذرد.

شاید هم ندانی بهتر است

دانستنش دردی از دل تنهایی ام دوا نمی کند

فقط غمگین تر می شود که می دانم از غم غم هایم غصه ات می گیرد

چشم هایت می بارد

دلت غرق در غوغا می شود

اما نه زمان  و نه من و  نه تو

هیچ کدام کاری از دستمان ساخته نیست:

« راهی است راه عشق که هیچش کناره نیست ......»

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 12:42  توسط مسافر | 
هر چه هست از دست عواطف است و دیگر هیچ

یاد تو در شب آفتابی

ستاره باران نامت در روز مهتابی

و خنده هایت در مهتاب لحظه های بارانی من!

خدای من که چه محشری است داشتنت !!!!

همه هست های روزمره اما به رنگ تو

و من عشقت را اینگونه ساخته ام....

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 14:31  توسط مسافر | 
هم می آیی

شاید هم می روی

مهم این است که هستی

حتی وقتی که نیستی

و شاید اما این را هیچ کس نداند!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 22:16  توسط مسافر | 

بند دوری را می خواهم پاره کنم

شاید که دلهایمان به هم نزدیک تر شود.

گمان می کنی که ثانیه های دوری بگذارند؟

دستانم برای خواستن و ساختن ساخته شده اند.

شک نکن!!!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 22:48  توسط مسافر | 
بودنم را ندیدی تا از زندگیت محو شدم.

تنها ماندی و تنها ماندم.

غرور هم حایلی بود شاید!

شاید!!!!

هر دو خام بودیم که باختیم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 0:9  توسط مسافر | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
وقتي كه خسته اي و عاشق
هيچ چيز بغير از چشماي باروني آرومت نمي كنه
چشماي خيس،
‌يعني لحظه اي كه مرهم عشقتو پيدا كردي

نوشته های پیشین
دی 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
پیوندها
خلوت من
تقديم به ...
احساس من
تنهايي درده يا ...
حرف هاي دفتر دل
عاشقانه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM